جواد بن شفيع ملكى تبريزى
31
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى )
كه : من عرف نفسه فقد عرف ربّه . « 1 » [ « كسى كه خود را شناخت تحقيقا پروردگارش را شناخته است . » ] اگرچه بعضىها معنى اين روايت را حمل بر تعليق به محال كردهاند ، غافل از اينكه همين معنى در اخبار ديگر صريح است در معنى اوّل . چنانكه در « مصباح الشّريعة » وارد است كه سؤال كردند : مقصود از علمى كه فرمودهاند او را طلب نماييد اگرچه در چين باشد ، كدام علم است ؟ ! فرمودند : مراد معرفت نفس است كه در اوست معرفت ربّ . « 2 » و هكذا در خبر است كه سؤال كردند از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله : كيف الطّريق إلى معرفة الرّبّ ؟ ! فرمودند : معرفة النّفس ! و بالجمله ؛ اين را داشته باش كه انسان انسانيّتش به صورت نيست ؛ چرا كه صورت در در حمّام هم مىكشند و به جسمانيّت هم نيست ؛ چرا كه حيوانات خبيثه هم جسم دارند و با شره طعام و جماع هم نيست ؛ چرا كه خرس و خنزير هم شرهشان بيشتر از تو است و با غضب و قوّهء انتقام هم نيست ؛ چرا كه سگ و گرگ هم قوّهء غضبيّهشان خيلى است . بلكه خاصّهء انسانيّت كه تو را انسان كند و در شركاء ديگر يافت نشود ، علم است و معرفت و اخلاق حسنه . علم و معرفت حاصل نشود مگر به تحسين اخلاق ، چنانچه مىفرمايد : ليس العلم فى السّماء لينزل إليكم و لا فى الأرض ليصعد لكم ؛ بل مجبول فى قلوبكم . تخلّقوا بأخلاق الرّوحانيّين حتّى
--> ( 1 ) - « مصباح الشّريعة » طبع و تعليقهء مصطفوى ، باب 62 ، ص 41 . ( 2 ) - همان مدرك .